تبليغاتX
افتابگردون330
 یک نفر دلتنگ است.

یک نفر می بافد.

یک نقر می شمرد.

یک نفر می خوابد.

زندگی یعنی یک سار پرید.

از چه دلتنگ شدی ؟

دلخوشی ها کم نیست،مثلا این خورشید،کودک پس فردا،کفتر ان هفته

یک نفر دیشب مرد .

و هنوز،نان گندم خوب است.

و هنوز،اب می ریزد پایین،اسب ها می نوشند قطره ها در جریان،برف بر دوش سکوت

و زمان روی ستون فقرات گل یاس

دشت هایی چه فراخ!

کوه هایی چه بلند!

در گلستانه چه بوی علفی می امد!

من در این ابادی،پی چیزی می گشتم؛

پی خوابی شاید،

پی نوری،ریگی،لبخندی

به احتمال زیاد تا چند ماه نباشم،ولی بعدش میام و وبلاگم رو سرو سامون می دم،سه ماه دیگه کنکور دارم،خیلی هم استرس دارم،دعام کنید

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم فروردین 1388ساعت 10:24  توسط سارا | 
صبحدم مرغ چمن با گل نو خاسته گفت

                                                    ناز کم کن که در این باغ بسی چون تو شگفت

گل بخندیدکه ازراست نرنجیم  ولی

                                                  هیچ عاشق سخن سخت به معشوق نگفت

                                                                                                                  حافظ

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم فروردین 1388ساعت 10:27  توسط سارا | 
سال نو مبارک

 

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم فروردین 1388ساعت 17:15  توسط سارا | 
 

تا به حال چقدر به زندگی ات فکر کرده ای  به کارهایی که تا به حال انجام داده ای و در اینده انجام انجام خواهی داد٬تا بتوانی زندگی ات را بسازی و ان را نگاه داری.

برای لذت بخش کردن دقیقه هایش چه کرده ای؟

ایا تا به حال به نفس کشیدنت فکر کرده ای؟

فکر کرده ای که روزی این نفس کشیدنت  هم از تو گرفته خواهد شدو کسی دیگر تو را  کنار خواهد زد و به ابتدای  جاده ی زندگی می اید و جز یک وجب   خاک که برای همیشه  در ان ارام گیری جای دیگری نخواهی داشت.

برای رضایت خویش در روز اخر زندگی٬تا به حال چند بار  اشک از دیدگان دل  شکستگان   پاک کرده ای و چند بار دستانی را در تنگدستی گرفته ای تا  در چاه نا امیدی نیفتد؟

ایا تا به حال با نواز ش هایت  چشمان گریان  بچه یتیمی  را به تبسم لبانش گره زده ای؟         

ایا تابه کنو.ن دری را گشوده ای ٬که کودکان یتیم  از دیدن تکه نانی  که در دستان  توست خرسند شوند و با  اواز شوق بر دستان تو بوسه زنند. نمی دانم  تا  به حال چه کردهای یا چه  خواهی کرد ولی می دانم این جاده که زندگی  نام  دارد٬دیر یا زود  به پایان خویش خواهد رسید ومهم این است در  پایان چه احساسی خواهی داشت...

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387ساعت 10:27  توسط سارا | 

  • بگو ببینم عاشقی؟

  • من؟ انقدر کودکی دارم که حتی با جملات پرواز پروانه ها  را نگاه می کنم...!

  •  یعنی تا به حال  عاشق نشده ای ؟

  •  هرگز  اصلا عاشق کیست و عشق چیست؟
 

  • عشق یعنی اینکه با دیدن کسی یا چیزی  دلت فرو بریزد  انقدر که حس  کنی پروانه شده ای!

 آه ... چه  حس غریبی!نه... اما چرا یادم امد روزی  در دامنه کوهی نشسته  بودم

نسیم٫ گلبرگی را روی شانه هایم نشاند ومن ان روز همان حسی را که می گویی تجربه کردم

  •  اما !اینکه گفتی عشق نیست...

  •  چرا هست!  ان گلبرگ زیبا از اصلش جدا شده و مرا انتخاب کرده بود...عشق بالاترین از این؟

  •  اما این فقط  یک تصویر است یک خیال بچه گانه.

  •  می خواهد هر چه باشد اما برای من زیباترین عشق است...
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1387ساعت 11:5  توسط سارا | 
مدتها بود  اتفاقی افتاده بود  ومن نمی دانستم گاهی حس می کردم که انگشت هایم  بی اراده  تکان  

می خورند ودستم جمع می شود  و گا هی عصب  دستم می گرفت  و انگشتا نم مثل چنگک به هم

 نزدیک  می شد گاهی دستم شدیدا درد می گرفت  و نمی دانستم  چرا ؟ گا هی می لر زید  انگار

 می خواست قطعه  قطعه شود اری مدتها بود اتفاقی افتاده بود  و من نمی دانستم    انگشت شستم

شیفته انگشت کوچکم شده بود.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1387ساعت 12:10  توسط سارا | 
به جز خودمان چه کسی می تواند تعیین کند انچه را که هستیم یا انچه را که نیستیم

دقیقا بودن یا نبودن همان چیزی است که مورد نظر ماست اری دقیقا همان به دیگران انتقال خواهد یافت

چرا که هوشمندانه ترین القا کننده کسی جز خودمان نیست.

فرض کنید شخصی همیشه روی انچه که نیست متمر کز باشد  تاثیر گذار نیستم    خوش اخلاق نیستم 

سلامت نیستم و...

اشخاصی که روی (من نیستم)متمرکزند همان من نیستم را ارائه می دهند نه اینکه من هستم را !

چه واقعی و حقیقی باشد یا نه!اما اشخاصی که روی من هستم متمرکزند

همان من هستم را ارائه می دهند حتی اگر واقعی نباشد!زیرا ارام ارام حقیقی وواقعی خواهد شد پس انتظار ما  ادم ها از خودمان روزی به حقیقت مبدل خواهد شد

نتیجه اینکه من هستم یعنی همان خواهم شدحتی اگر چند سال طول بکشد

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم اسفند 1387ساعت 17:13  توسط سارا | 
قشنگ

ناراحت بودم که چرا کفش ندارم ولی در خیابان کسی را دیدم که پا نداشت.

همیشه ناخدای با خدا کشتی را به ساحل می رساند پس ناخدای با خدای کشتی زندگی باش.

یا به اندازه ارزوهایتان تلاش کنیدیا به اندازه تلاشتان ارزوکنید.

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم اسفند 1387ساعت 14:1  توسط سارا | 
 شعری که خیلی خیلی دوستش دارم

  هرکجا هستم باشم اسمانمال من است

                             پنجره فکر هوا عشق زمین مال من است

                اسمان مال من است

                                      چه اهمیت دارد گاه اگر می رویند

                                                                               قارچ های غربت

+ نوشته شده در  شنبه دهم اسفند 1387ساعت 9:19  توسط سارا | 
بعد از غروب یه ستاره به گل افتابگردون چشمک زد افتابگردون سرش رو پایین انداخت وگفت هنوز به خورشید وفادارم

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم اسفند 1387ساعت 12:48  توسط سارا |